محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6592

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و دستور داد كه زيرك مقدمه دار خويش را با يارانش در صحراى نمازگاه به جاى نهد ، كه اگر فاسقان در آنجا كمينى دارند از هجوم آن در امان ماند . ( 640 جمعى از سرداران غلامان را بگفت تا در كوههاى ما بين كوه ابو عمرو و كوه ابو مقاتل زنگى پراكنده شوند و همگى از اين كوهها به محل پل دوم رسند كه در نهر ابو خصيب بود . به جمعى از سرداران پيوسته به ابو العباس گفت كه با ياران خويش ما بين خانهء فاسق و خانهء پسرش انكلاى جاى گيرند و گذارشان از ساحل نهر ابو الخصيب و نزديك آن باشد كه با نخستين غلامانى كه از كوهها مىرسند پيوسته شوند و همگى سوى پل روند . دستورشان داد افزارهاى بايسته را چون كلنگ و تبر و اره با گروهى از نفت اندازان همراه ببرند كه هر چه را كه بريدن آن ميسر بود ببرند و هر چه را سوختن آن ميسر بود بسوزانند . راشد وابستهء خويش را نيز بگفت تا از جانب شرقى نهر ابو الخصيب برود ، با گروهى همانند آنچه با ابو العباس بود و آهنگ پل كند و با مدافعان آن نبرد كند . ابو احمد در كشتى وارد نهر ابو الخصيب شد ، تعدادى كشتى مهيا كرده بود كه غلامان دلير تيرانداز و نيزه دار خويش را كه مىپسنديد در آن جاى داده بود ، افزارهاى بايسته براى بريدن پل را نيز همراهشان كرده بود و آنها پيش از خودش در نهر ابو الخصيب فرستاد . از هر دو سوى نبرد ميان دو گروه درگرفت و پيكار سخت شد . در سمت غربى مقابل ابو العباس و ياران وى انكلاى پسر فاسق بود با سپاه خويش و سليمان بن جامع با سپاهش ، در سمت شرقى نيز در مقابل راشد و همراهانش فاجر سالار زنگيان بود و مهلبى با بقيهء سپاهشان . در آن روز تا سه ساعت رفته از روز نبرد بود آنگاه فاسقان هزيمت شدند كه سر كس نداشتند و شمشيرها در آنها به كار افتاد و چندان سر از فاسقان بر گرفته شد كه از فزونى به شمار نبود . و چنان بود كه وقتى سرى به نزد موفق مىآوردند دستور مىداد تا آن را در نهر ابو الخصيب بيندازند كه جنگاوران به سرها مشغول نشوند